14 مهر 1400

و تمام!

باورم نمی‌شه. بالاخره تموم شد. امروز ۱۴ مهره و دقیقا ۱۰ روز پیش خدمت من تموم شد. توی این ده روز اصلا دستم نمی‌رفت که بیام این پست رو بنویسم. هنوز وسط کار کردن و زندگی روزمره‌ام یهو یادم میاد عه خدمتم تموم شده و مثل یک بچهٔ دو ساله ذوق زده می‌شم! این اواخر…

10 شهریور 1400

خسته شدم

هیچ وقت دوست نداشتم چیزی که بار منفی داشته باشه رو توی این وبلاگ منتشر کنم اما خب مثل اینکه نمی‌شه و این بار از حال بدم می‌نویسم. ۱۹ مرداد ماه خدمت قانونی من تموم شد و الان وارد اضافه خدمت پشت دفترچه‌ای شدم. تو بهترین حالت یک ماه اضاف می‌کشم و تو بدترین حالت…

5 تیر 1400

مرحلهٔ آخر

۲۴ خرداد اومدم مرخصی و الان هم ۵ تیره. تو این مدت فقط یک نوشته توی سایت ویرگول منتشر کردم و بیشتر وقتم رو به دورهمی و معاشرت با آدم‌ها گذروندم. انگار هر چی خدمتت می‌ره بالاتر بهتر می‌فهمی که چطور از مرخصی‌هات استفاده کنی. هنوز درک این قضیه سخته اما ۱۹ تیر می‌شم ۱۷…

3 اسفند 1399

باز دارم می‌رم

فردا ساعت ۵ بعد از ظهر پروازمه و باز برای سه ماه می‌رم زاهدان. الان حالم خیلی خوبه! حتی از دفعهٔ پیش هم بهترم. اصلا دیگه استرسی ندارم و ناراحت هم نیستم که باز قراره از زندگیم و تکنولوژی دور بشم. البته یه مقداری ناراحتی وجود داره ولی اونقدر نیست که بشه جدی گرفتش. الان…

25 بهمن 1399

تجربیات من از منشی شدن در پادگان

منشی شدن؟! همیشه یکی از ترس‌های زندگیم، تلفنی صحبت کردن با یه نفر بود! شاید اگه با من تا الان تلفنی صحبت کرده باشید، هیچ وقت متوجه این موضوع نشدید اما نمی‌دونید موقع تلفنی حرف زدن درون من چی می‌گذره! ارتباط با آدم‌ها هم همیشه برام سخت بود و همیشه احساس می‌کردم توی آداب معاشرتم…

19 بهمن 1399

نقشه عوض شد!

بر اساس شواهد و ادعاها من قرار بود این دفعه ۶ ماه پادگان وایستم و اواخر فروردین ماه بیام خونه. تا دو ماه اول برنامه همین بود اما یه سری تصمیمات جدید باعث شد تا نظرم رو تغییر بدم و سر همون موعدش بیام خونه. تصمیم گرفتم کنکور ثبت نام کنم و به خاطر اینکه…

20 آبان 1399

این بار طوری دیگر [آدیوبلاگ]

این اولین آدیوبلاگ منه! نمی دونم خوب شد یا نه. فردا ساعت یازده پروازمه و این دفعه اگه چیز خاصی پیش نیاد، می‌رم و شش ماه می‌مونم پادگان. حرفام رو این‌دفعه به صورت صوتی گفتم. اولین تجربهٔ آدیوبلاگم نمی‌دونم چجوری می‌شه. لطفا اگه گوش کردین حتما نظرتون رو توی کامنت‌ها بگید. نه امکانات خاصی داشتم…

2 آبان 1399

تقریبا به نیمه رسید!

آخرین پستم رو بامداد یازده مرداد نوشتم. حالا تقریبا ۸۲ روز از اون نوشته می‌گذره و من دوباره برگشتم خونه. روزهای اول رفتنم اینقدر بد بود که اصلا دلم نمی‌خواد راجع بهشون صحبت کنم. با این که توی اون نوشته‌ام گفته بودم که الان خیلی آماده‌ام، ولی وقتی رفتم انگار قضیه تغییر کرده بود. خیلی…

11 مرداد 1399

دوباره باید بروم

فردا ساعت ۱۱ پروازمه و باید دوباره برای ۳ ماه زاهدان باشم. زیاد نمی‌خوام چیزی بنویسم ولی فقط می‌خوام بگم که این‌دفعه یک آدم دیگه داره می‌ره زاهدان. من همون محمد کمالی‌ام ولی با یه نسخهٔ جدیدتر و بهینه‌تر. هیچ وقت فکر نمی‌کردم رفتن پیش روانشناس اینقدر بتونه کمک کننده باشه! راستش میزان ناراحتیم از…

19 تیر 1399

نجات دهندگان من در آن روزهای سخت

قبلا هم گفتم، نوشتن برای من همیشه یه مرهم بوده. توی اتوبوس که نشستم اولین کاری که کردم این بود که دفترچه و خودکارم رو در آوردم و شروع کردم به نوشتن. همین کار باعث شد تا یه گزارش‌نویسی داشته باشم تا پایان اون سه ماه. حدود ۳۰ صفحه مطلب نوشتم و همشون هم با…