محمد کمالی

وبلاگ‌نویس و رویاپرداز

آخرین نوشته‌ها

این بار طوری دیگر [آدیوبلاگ]

این اولین آدیوبلاگ منه! نمی دونم خوب شد یا نه. فردا ساعت یازده پروازمه و این دفعه اگه چیز خاصی پیش نیاد، می‌رم و شش ماه می‌مونم پادگان. حرفام رو این‌دفعه به صورت صوتی گفتم. اولین تجربهٔ آدیوبلاگم نمی‌دونم چجوری می‌شه. لطفا اگه گوش کردین حتما نظرتون رو توی کامنت‌ها بگید. نه امکانات خاصی داشتم برای ضبط صدا و نه نرم‌افزاری برای ادیت صوت. دیگه فعلا همینجوری قبول کنین تا بعدا اگه بازخوردها خوب بود یه...

کتاب نمی‌خونی؟ حداقل فیلم ببین!

اگه با همین فرمون پیش بریم، تا چند سال دیگه توی ایران خیلی سخت می‌شه یه کتاب‌فروشی پیدا کرد. از بس که سرانهٔ مطالعه توی کشورمون بالاست. خوشبختانه مطالب علمی و پزشکی رو از فلان کانال تلگرامی و مطالب سیاسی رو از فلان پیج اینستاگرام دنبال می‌کنیم. جالب اینجاست که با خوندن همین مطالب که ۹۹ درصدشون قابل استناد نیست(!) به چنان توهمی از دانستن دست پیدا می‌کنیم که دیگه فکر می‌کنیم با فالو کردن چهارتا پیج...

انسان در جستجوی معنا

انسان در جستجوی معنا اسم کتابیه که من توی پادگان خوندمش. من به خاطر مشکلاتی که برام پیش اومده بود رفتم پیش روانشناس و چند جلسه‌ای رو با هم گپ زدیم و من اون‌جا فهمیدم که چه قدر خودم رو نمی‌شناسم! توی جلسات آخر بهم چندتا فیلم و کتاب پیشنهاد داد و کتاب انسان در جستجوی معنا رو گفت که توی پادگان بخونم. من توی اقامت قبلیم (به هر سه ماه موندن توی پادگان می‌گن اقامت) کتاب زیاد خونده بودم که یکی از...

دایرکتوری وبلاگ‌های فارسی

بیشتر از دو ساله که من این وبلاگ رو دارم! وقتی وارد دنیای وبلاگ‌های فارسی شدم سعی کردم همونطور که دوست دارم بقیه وبلاگ من رو بخونند منم وبلاگ‌های بقیه رو بخونم. من یه بوکمارک دارم توی مرورگرم به اسم blogs directory. چند ماه پیش به ذهنم رسید بیام این رو پست کنم و بنویسم راجع بهش اما همش این ترس رو داشتم که نکنه این لیست زیاد کامل نباشه! الان هم که دارم این پست رو می‌نویسم بازهم مطمئنم این لیست...

تقریبا به نیمه رسید!

آخرین پستم رو بامداد یازده مرداد نوشتم. حالا تقریبا ۸۲ روز از اون نوشته می‌گذره و من دوباره برگشتم خونه. روزهای اول رفتنم اینقدر بد بود که اصلا دلم نمی‌خواد راجع بهشون صحبت کنم. با این که توی اون نوشته‌ام گفته بودم که الان خیلی آماده‌ام، ولی وقتی رفتم انگار قضیه تغییر کرده بود. خیلی بد بود خیلی اما گذشت و گذشت. شرایطم داخل پادگان تغییر کرد و اینقدر خوب شد اوضاع که خیلی وقت‌ها اون قدر درگیری ذهنی...

دوباره باید بروم

فردا ساعت ۱۱ پروازمه و باید دوباره برای ۳ ماه زاهدان باشم. زیاد نمی‌خوام چیزی بنویسم ولی فقط می‌خوام بگم که این‌دفعه یک آدم دیگه داره می‌ره زاهدان. من همون محمد کمالی‌ام ولی با یه نسخهٔ جدیدتر و بهینه‌تر. هیچ وقت فکر نمی‌کردم رفتن پیش روانشناس اینقدر بتونه کمک کننده باشه! راستش میزان ناراحتیم از رفتن خیلی خیلی کم شده! خیلی آماده‌ام و دیگه می‌دونم با چه چیزهایی قراره روبرو شم. مامان و بابا،...

نجات دهندگان من در آن روزهای سخت

قبلا هم گفتم، نوشتن برای من همیشه یه مرهم بوده. توی اتوبوس که نشستم اولین کاری که کردم این بود که دفترچه و خودکارم رو در آوردم و شروع کردم به نوشتن. همین کار باعث شد تا یه گزارش‌نویسی داشته باشم تا پایان اون سه ماه. حدود ۳۰ صفحه مطلب نوشتم و همشون هم با ساعت و تاریخ دقیق ثبت شده. هر موقع خیلی روم فشار میومد احساس می‌کردم یه نفر توی کیفم هست که می‌تونم باهش درد و دل کنم و اون قشنگ به حرفام گوش...

آن ۹۰ روز جهنمی!

حتی همین الان که می‌خوام شروع کنم به نوشتن راجع به اون ۹۰ روز حالم بد می‌شه. ولی خب شاید نوشتن این چیزها یه روزی تسکین باشه برای یه نفر و مهم‌تر از همه ثبت بشه برای خودم که یادم نره چه روزهایی رو گذروندم. روز ۱۵ فروردین امریه‌هامون رو دادن و مال من خورده بود زاهدان. مامانم دم در پادگان وایستاده بود و گفت کجا افتادی گفتم زاهدان، گفت داری شوخی می‌کنی و برگه رو بهش نشون دادم. قیافه مامان و بابام رو...

از مشهد به زاهدان

فلانی بیرجند، فلانی بندرعباس، کمالی، اوه زاهدان! این دقیقا صداهایی بود که دیروز موقع خوندن اسم‌ها شنیدم. دورهٔ آموزشیم شوخی شوخی تموم شد و امریه‌هامون اومد برای ادامهٔ خدمت. موقع رفتن به سربازی، همه از اسم زاهدان ترس دارن. داستان‌های ترسناکی ازش تعریف می‌کنن و می‌گن که بدترین شرایط خدمتی اونجا وجود داره. سرنوشت من هم اینطوری رقم خورد و حالا قراره برم زاهدان و ۲ سال رو اونجا سپری کنم. بچه‌ها توی...

سلام ویرگول

نمی‌دونم با سایت ویرگول آشنایی دارین یا نه، من از همون اوایل متولد شدنش تقریبا در جریانش بودم. چندین بار تصمیم گرفتم تا عضوش بشم و اونجاهم فعالیت کنم. اما به یه سری دلیل موجه و ناموجه هیچ‌وقت این کار رو انجام ندادم. دلایل قوی‌ای برای این کار داشتم و قصد دارم در آینده اون‌ها رو توی یه پست جداگانه توضیح بدم. بالاخره عضو ویرگول شدم و چیزی که جذبم کرد مینیمال و ساده بودنش بود. موقع نوشتن مطلب توی...

محمد کمالی وبلاگ‌نویس و رویاپرداز

محمد کمالی

یک علاقه‌مند به دنیای وب و تکنولوژی که دوست داره تجربیاتش و مطالب جالبی که در سطح وب گیرش میاد رو توی وبلاگش منتشر کنه تا بقیه هم بتونن ازشون استفاده کنن.

آرشیو وبلاگ

دسته‌بندی های وبلاگ

آخرین دیدگاه‌ها