15 تیر 1399

آن ۹۰ روز جهنمی!

حتی همین الان که می‌خوام شروع کنم به نوشتن راجع به اون ۹۰ روز حالم بد می‌شه. ولی خب شاید نوشتن این چیزها یه روزی تسکین باشه برای یه نفر و مهم‌تر از همه ثبت بشه برای خودم که یادم نره چه روزهایی رو گذروندم. روز ۱۵ فروردین امریه‌هامون رو دادن و مال من خورده…

16 فروردین 1399

از مشهد به زاهدان

فلانی بیرجند، فلانی بندرعباس، کمالی، اوه زاهدان! این دقیقا صداهایی بود که دیروز موقع خوندن اسم‌ها شنیدم. دورهٔ آموزشیم شوخی شوخی تموم شد و امریه‌هامون اومد برای ادامهٔ خدمت. موقع رفتن به سربازی، همه از اسم زاهدان ترس دارن. داستان‌های ترسناکی ازش تعریف می‌کنن و می‌گن که بدترین شرایط خدمتی اونجا وجود داره. سرنوشت من…

19 بهمن 1398

رسیده وقت رفتن

انگار همین چند روز پیش بود که داشتم این پست رو می‌نوشتم! اما خب یک سال و یک ماه گذشته از نوشتن این پست! خداحافظ دانشگاه، سلام سربازی امروز چهارشنبه اس و شنبه صبح هم من اعزام می‌شم. فعلا راجع به اتفاقاتی که افتاده تمایل ندارم صحبت کنم اما همینقدر بگم که یه شرایط نسبتا…

6 دی 1397

خداحافظ دانشگاه، سلام سربازی

امروز ۱۸ مهر ۱۴۰۰ و حدود ۱۴ روز پیش خدمت من تموم شد! اگر شما هم مثل من موندین که چه کاری انجام بدین من هیچ پیشنهادی نمی‌تونم بهتون بکنم. چون بسته به شرایط و شانس خدمتی شما ممکنه اوضاع به کلی تغییر کنه. اما این رو یادتون باشه اگر خواستید برید خدمت حتما و…